تلما

Peste des petise Rumuinants


بیماری شبیه طاعون گاوی گوسفندها و بزان است که بوسیله ویروسی بوقوع می پیوندد که مشابه ویروس طاعون گاوی است و از نظر خصوصیات فیزیکو شیمیائی و عمل آن در کشت نسجی این موضوع به اثبات رسیده است.
این دو ویروس یعنی ویروس Rinderpest و PPR قرابت ژنتیکی با هم دارند و در حقیقت میتوان گفت که احتمالا ویروس PPR سوشی از ویروس طاعون گاوی است که قدرت خود را برای آلوده کردن گاو از راه طبیعی از دست داده است اما در نشخوارکنندگان کوچک سزیعا گسترش پیدا می کند.

آلودگی های میکروبی ثانویه و گوارشی و آلودگی های انگلی ممکن است وضع بیماری را سخت تر و بدتر کرده و در این رابطه تلفات بیشتری را سبب شوند.

عامل بیماری
ویروس طاعون نشخوارکنندگان کوچک متعلق به گروه موربیلی ویروس از خانواده پارامیکسوویریده می‌باشد.این ویروس با عوامل بیماریهای طاعون گاوی، سرخک انسان، دیستمپرسگ وگوشتخواران وحشی ونیز موربیلی ویروسهای پستانداران دریایی بشکل نزدیکی وابسته می‌باشد. امروزه مشخصات ژنتیکی سویه‌های ویروس PPR به ما این اجازه را می‌دهدکه آنهارا در چهار گروه طبقه بندی نماییم که شامل سه گروه از آفریقا ویک گروه از آسیا می‌باشد و یکی از گروههای مربوط به آفریقا در آسیا نیز یافت می‌شود.اهمیت اپیدمیولوژیک این گروهها در مقایسه با گروههای ویروس طاعون گاوی کمترمعلوم می‌باشد.
 اپیدمیولوژی

بیماری به فرم طبیعی فقط در گوسفندان و بزان به وقوع می پیوندد. به نظر می رسد که بزها نسبت به عفونت حساستر بوده و از یک بیماری بالینی شدیدتری رنج می برند. گاوها از طریق تماس با گوسفندان و بزان آلوده نمی شوند اما عفونت پنهان ممکن است پس از دوره کمون ایجاد شود. آلودگی اساسا توسط تماس مستقیم گسترش پیدا می کند و تا حد کمتری بطور غیر مستقیم از ترشحات پروویروس و دفع ویروس پخش می شود. ویروس در خارج بدن میزبان توان زنده ماندن ندارد.
ترشحات چشم، بینی ودهان به همان اندازه مدفوع شل حاوی مقادیر زیادی از ویروس طاعون نشخوارکنندگان کوچک می‌باشد.از این ترشحات و تراوشات، بخصوص وقتیکه سرفه وعطسه می‌کنند، ریزقطره‌های عفونت زایی درهوا منتشر می‌شود. این ریز قطره‌ها توسط سایر دامها استنشاق می‌شودکه احتمالاً منجر به آلودگی آنها می‌شود.

نشانی های بالینی

دوره کمون بیماری 4 تا 10 روز است که متعاقب آن تهاجم تب 40 تا 41/1 درجه به وقوع می پیوندد. ترشحات بین سروزی حالت چرکی مخاطی بخود می گیرد و این درحالی است که کروتهایی در اطراف چشم هاو پوزه توجه دامپزشک را بخود جلب می کند. اروزیون های مخاطی روی لبها، لثه ها و پاپیلهای دهان و سطوح بطنی زبان  و در دامهای ماده روی فرج ظاهر می شود .
اسهال شدید، از دست دادن آب بدن، لاغری و بالاخره به پهلو افتادن حیوان از دیگر علائم درمانگاهی بیماری محسوب می شوند. گوسفندان و بزان بیمار ممکن است نشانی های تنفسی نظیر سرفه، عطسه و تنگی نفس را نشان می دهند.


ظهوربیماری درگله

 وقتیکه بیماری طاعون نشخوارکنندگان کوچک برای اولین باردریک منطقه اتفاق میافتد، ممکن است تب حاد بالا همراه با افسردگی شدید ومرگ وقوع یابدپیش از آنکه هیچ یک از علائم شاخص بیماری مشاهده شود. اما یک تصویرشاخص تر از بیماری، شامل یک سندرم بسرعت منتشر شونده درگوسفند و/یا بز بامشخصات شروع ناگهانی افسردگی، تب، ترشحات چشم وبینی تنفس غیر نرمال و سرفه، اسهال بدبو و مرگ می‌باشد.گاوها چه واکسینه شده وچه غیر واکسینه حتی اگر درتماس مستقیم باگوسفندوبز مبتلاقرارگیرند با بیماری درگیرنمی شوند. گرچه گوسفند و بز هردو حساس به عفونت با PPR هستند و ممکن است علائم بیماری را نشان دهند، لیکن همیشه بطور هم‌زمان مبتلا نمی‌شوند.


جراحات بیماری

جراحات شبیه طاعون می باشد.اروزیون های مخاطی نکروتیک غالبا در مخاط دهان ظاهر می شوند. این جراحات همراه با گاستروآنتریت هموراژیک و هجوم الدمی بوده و نکروز پلاک های پایر مشاهده می شود . برونکوپنومونی غالبا دیده می شود.
بعلت نکروز اپیتلیال، نواحی خاکستری رنگ کوچک ته سوزنی بروی لثه‌ها، کام، لبها و سطح داخلی گونه هاوسطح بالایی زبان ظاهر می‌شود.مالش ملایم انگشت برروی لثه‌ها وکام ممکن است باعث جدا شدن بافت اپیتلوم وایجاد یک ماده بدبو حاوی تکه هاییی ازبافت اپیتلیوم بشود.تغییرات مشابه‌ای نیز ممکن است در پوشش مخاطی بینی، مهبل و واژن مشاهده شود.لبها متورم وترک خورده و پوشیده ازدلمه می‌شوندوهنگامیکه بیماری پیشرفت می‌کند یک بوی متعفن مشخصی ازدهان خارج می‌شود.چنین قربانیان بیماری، احتمالاً سر انجام دهیدراته باچشمانشان گود افتاده می‌شوند و به دنبال آن، اغلب در طی ۷تا۱۰ روز از شروع علائم کلینیکی، تلف می‌شود.

بیماری های ذیل با PPR تشخیص تفریقی دارند:

1- زبان آبی
2- درماتیت تاولی مسری
3- آبله گوسفندی
4- بیماری گوسفند نایروبی
5- کوکسیدیوز
6- سالمونلوز
7- مسمومیت حاصل از گیاهان و مصرف مواد معدنی

کنترل طاعون نشخوارکنندگان کوچک

کنترل واگیریهای PPR، متکی برکنترل جابه جایی دام (قرنطینه)همراه با استفاده ازواکسیناسیون کانونی (حلقه‌ای) وایمن سازی پروفیلاکتیک در جمعیتهای پر خطر، ویا در موارد خاص معدومسازی تمامی گله آلوده، می‌باشد.تا همین اواخر کاربردی‌ترین واکسیناسیون در برابر طاعون نشخوارکنندگان کوچک استفاده از واکسن کشت نسجی طاعون گاوی بود. اخیرا یک واکسن همولوگ PPR تولید شده که دربرخی کشورهای آفریقایی مورد استفاده قرار گرفته و بذر و اکسن آن (seed)در دسترس می‌باشد. واکسنهای مذکور می‌توانند نشخوارکنندگان کوچک را تا حد اقل مدت سه سال دربرابر PPR حفاظت نمایند.

استفاده از واکسنهای طاعون گاوی برای حفاظت نشخوارکنندگان کوچک امروزه نقض شده‌است زیرا این واکسن تولید یک آنتی بادی در برابر طاعون می‌کندکه باسرو سرویلانس طاعون گاوی و نتیجتا برنامه جهانی ریشه کنی طاعون گاوی تداخل مینماید



جمع آوری نمونه مرضی برای آزمایشگاهدر این مورد خون را نباید فریز کرد و غدد لنفاوی مزانتریک و طحالی برای جداکردن ویروس جهت مطالعات هیستوپاتولوژیکی جدا می شوند.

جراحات کالبدگشایی




تورم غدد لنفاوی مزانتریک




http://up.vatandownload.com/images/twk01d4nmhsnhxuwy3zu.jpg


ترشحات چرکی غدد لنفاوی




http://up.vatandownload.com/images/ky330tsyy4io2cyn3xu.jpg


جراحات اکتیما در گوسفند همگله با بز مبتلا به طاعون نشخوارکنندگان کوچک




http://up.vatandownload.com/images/z08wzcml75yp6w9s2yu5.jpg


http://up.vatandownload.com/images/37ngo6e5myd47it3o0.jpg



با این توضیح که این جراحات اکتیمای گوسفندی است و ارتباطی با PPR ندارد زیرا جراحات PPR بصورت نکروتیک می باشد بیشتر نواحی داخلی حفره دهانی را درگیر می کند اما در اکتیما و البته آبله جراحات اروزیون است و در اینجا به آبله نیز می توان مشکوک بود.
کالبدگشائی بز در حال تلف شدن در اثر PPR (ذبح گردید)

محوطه اداره کل  مازندران 90/01/22

http://up.vatandownload.com/images/ky2voe0309fe88tdy0gw.jpg


علائم کلینیکی بز بیمار آنتریت بی وقفه و  تب بالا و جراحات کالبد گشائی عنوان شده است.اینجانب فقط تماشاچی هستم و در امورات واحد مبارزه دخالت نمی کنم .

 !!!!!!Just labouratory




http://up.vatandownload.com/images/jy53gp0yots2zvzkym7.jpg


ضایعات هموراژیک و پتی شی های کلیه (از جراحات غیر اختصاصی بیماری)

http://up.vatandownload.com/images/4d8456p7re1dsezuykq.jpg


بندی از شعر بادهای موسمی

به دنبال نیمی از چهره تو

به چهره همه مردم شهر خیره می شوم

نیمی از چهره ای که نمی شناختم

آه! چه دلتنگی بیهوده ای

که دستان من هرگز در رویش دستان تو جوانه نخواهد زد

و من راز نام تورا با خود از محدوده شهر خواهم برد.


بادهای موسمی دختر نابالغ نسیم را در آغوش می کشند

وگرده های شعر مرا به کشتزارهای جوان تو می پاشند

برخاک دلت دست می کشم

و در رطوبت سینه ات پا می گیرم


جوانه بالغ اندیشه ام را می نوازی


و گندمزار شعر مرا به آسیابان پیر می سپاری


دست مرا در دست بادهای موسمی رها می کنی

تو به راز دره های سیب می پیوندی

ومن به رویای کودکانی که هرگز از خواب بیدار نخواهند شد
شاعر:کیمیا


و عشق یعنی همه چیز


عاشقانه


 

kimia
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 21:57 توسط کیمیا ملکی|

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها، شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی


خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود


دبستان مازار تهران سال 1347


درس پندآموز روباه و کلاغ

روبه مکار و دزد دشت و باغ

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر، از عطر نان و گندم است


کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریزعلی پیراهن از تن می درید






تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هائی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 




کیف ها چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود


مانده در گوشم صدائی چون تگرگ

خش خش جارو با پا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید





همکلاسی های درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد



کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم



یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم یاد و هم نامت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر


kimia
نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 0:50 توسط کیمیا ملکی|

شعری از سیمین بهبهانی



دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها،  من

ز من هر آنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک، از او جدا، جدا، من

نه چشم دل به سوئی، نه باده در سبوئی

که تر کنم گلوئی بیاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ؟ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من



دوستان خوبم حالا کمی بخندیم خسته شدم از بس شعر گفتم و دلم گرفت.



احساس ميكني امروز دوست داري كار كني؟


 
فردا؟




پس فردا؟



هفته بعد؟





ماه بعد؟




 من فقط مي خوام برم مهموني!
 
 

یک روز عالی داشته باشید!!!!!


دکتر بهتاش گرامی این هم از عواقب کف زدن دوستان!!!!!!!!

آخرش دوستان خوب من وبلاگ را به رقص آوردند!!!!!!!



کاشکی جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی



نشمیل جان بچه ات را چرا گذاشتی کنار این دو تا توله سگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیچاره دکتر جعفر!! شوهرداری ات هم مثل بچه داریته؟؟؟!!!!!! 


     kimia
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 12:13 توسط کیمیا ملکی|

آرزویم این است


فروغ فرخزاد میگه:
من چقدر دلم میخواهد یحیی یک چارچرخه داشته باشد
و یک چراغ زنبوری
و من، روی چارچرخه یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم
و دور میدان محمدیه بچرخم
آخ که چقدر دور میدان چرخیدن خوب است
 و من چقدر از همه چیزهای خوب خوشم می آید.


من آرزو دارم یه روز برم توی یکی از این ساندویچی های کثیف حاشیه شهر و با یک خیال راحت و یک دل سیر حسابی ساندویچ بخورم .

من آرزو دارم یک دوچرخه داشته باشم، سوار دوچرخه بشم و دور همه میدونای شهر بچرخم، آخ که چقدر دور میدان چرخیدن خوب است و من چقدر از همه چیزهای خوب خوشم می آید.

من آرزو دارم مثه اون قدیما نه خیلی قدیم جدای از دنیای حیرت انگیز تکنولوژِی جدای ایمیل و اس ام اس و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه، قلم و کاغذ دستم بگیرم و برای دوستام نامه بنویسم ،  از بقالی سر کوچه تمبر و پاکت نامه بخرم بندازم توی صندوق پست و منتظر جواب باشم ..........سلام عاطفه عزیز امید وارم که حالت خوب باشه و ..........

من آرزو دارم گیس بعضی هارو بکشم و بزنم زیر گوششون و بعضی هارو با تمام وجود در آغوش بکشم.

من آرزو دارم لباس محلی بلندی بپوشم و توی یک دشت پر از شقایق بدوم، دلم میخواد روی زمین خدا دراز بکشم و ساعت ها به آسمون پرستاره شب خیره بشم.

من آرزو دارم یک گله گوسفند رو به چرا ببرم و با سگ گله دوست بشم.من آرزو دارم به دلنشینی یک چوپان دل شکسته نی بنوازم.



من آرزو دارم یک کلبه جنگلی داشته باشم و صبح ها هیزم بشکنم، سبزی بکارم، قالی ببافم، از چشمه آب بیارم، یه قل دوقل بازی کنم و غروب ها مثه خرگوش ناآرام شادی توی صحرا جست و خیز بزنم.

من آرزو دارم کاغذ الگو بخرم و نی های زمین خالی پشت خونه مونو بشکنم، سریش درست کنم و بادبادک بسازم، نخ ببندم و توی کوچه بدوم تا اوج بگیره بره اون بالا بالاها، بره توی آسمون خدا و من تا اونجائیکه میتونم سرم بلند کنم و تماشایش کنم.

من آرزو دارم غروب از مدرسه برگردم و روی پله ها بشینم و مشقامو بنویسم  بعدش بیام توی خونه و نون و کره و مربا بخورم و پرین تماشا کنم.



من آرزو دارم تموم طول سال کاغذها و کارتن های باطله را به عشق آتیش بازی چارشنبه سوری آخر سال توی زیرزمین جمع کنم و به مدیریت خودم افتخار کنم که چقدر آینده نگر هستم.

من آرزو دارم برم بقالی کنار مدرسه فضیلت و آدامس خروس نشان و لواشک غیربهداشتی بخرم و تا خونه بخورم و مقنعه و روپوشم رو کثیف کنم.

من آرزو دارم هر وقت که دلم خواست با صدای بلند گریه کنم و هر وقتی هم که دلم خواست بلند بلند بخندم.

من آرزو دارم یه گله اسب داشته باشم که اسم همشون تلما باشه و با سرعتی دیوانه وار همچو گردباد اسب دوانی کنم.



من آرزو دارم گندم بکارم و فصل درو دامن چین دار بپوشم و محصولاتمو به پشت بکشم و به آسیاب ببرم و خودم سنگ آسیاب رو بچرخونم.


تصاویر هنری - گل - گندم زار


من آرزو دارم..........کنار ساحل یاد تو بنشینم و صورتم خنکی وجودی را حس کند.


و...............

                 و.................

                                    و..................


و بندی از شعر مرکز شهر


............ و دخترک زیر آرزوی چرخ خیاطی سوزن می زند

و دور از کوچه های شهرش پیر می شود

آه! چه آرزوی کوچک دلتنگی

و من بر بلندترین و مغرورترین قله شهر می نویسم

و بر دیوار همه خانه ها حک می کنم

تا همه مردم شهر بدانند

که من از تو روئیدم، و در تو پوسیدم........

شاعر:کیمیا


پرونده:Girl at Sewing Machine by Edward Hopper.jpg



تو، موهات رنگ طلا، چشای تو دریاست گلکم

صورتت مثل گل لاله صحراست گلکم

......... بگو آخر چی میشه با همدیگه حرف بزنیم؟

آخر دنیا میشه؟

این از اون حرفاست گلکم...........


(دختر ایل)


و.......

بچه ها ما نشانی شما را داریم

که هر صبح بهار

سر هر کوچه گلی می کارید

بچه ها سبزترین فصل خدا مال شماست


کودک با نمک عشایری

و..........


و عشق یعنی همه چیز




نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 18:45 توسط کیمیا ملکی|


ای شط زیبای پر شوکت من




ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پرشکوه و پرعصمت تنهائی و غربت من!

ای شط شیرین پرشوکت من!

ای با تو من گشته بسیار در کوچه های بزرگ نجابت

در کوچه های فروبسته استجابت

در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود

در کوچه باغ گل ساکت نازهایت

در کوچه باغ گل سرخ شرمم

در کوچه های چه شب های بسیار

تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن

در کوچه های مه آلود بس گفتگوها

بی هیچ از لذت خواب گفتن

در کوچه های نجیب غزل ها که چشم تو می خواند

گهگاه اگر از سخن باز می ماند، افسون پاک منش پیش می راند

ای شط پرشوکت هرچه زیبائی و پاک!

ای شط زیبای پرشوکت من!

ای رفته تا دوردستان!

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست؟

روشن ترین همنشین شب غربت تو

ای همنشین قدیم شب غربت من!

ای تکیه گاه و پناه

غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور

در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه

در کوچه های چه شب ها که اکنون همه کور

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست؟

که شب و روز تو خورشید وارست.


نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 18:37 توسط کیمیا ملکی|

تاج ازفرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج برسرداشتن

برتوارزانی که مارا خوشتراست

لذت یک لحظه مادرداشتن

عکس های به مناسبت روز مادر


توبه کردم که دگرمی نخورم درهمه عمر   به جزازامشب وفردا شب وشبهای دگر


Click to view full size image


شیراگرپیرشود بازشیراست         پیراگرشیرشود بازپیراست



هرسرموی حواس من به جائی می رود    این پریشان سیررا دربزم وحدت جای ده



صد تیغ جفا برسروتن دید یکی چوب        تا شد تهی ازخویش ونی اش نام نهادند


نیزار


حال گل زارشود چون تو به گلزارآئی 

نرخ یوسف شکند چو تو به بازارآئی


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌

   
 پیری آن نیست که درسربدمد موی سپید    هرجوانی که به سرعشق ندارد پیراست


                                                   
                            
    مردن آن نیست که در خاک سیه دفن شوم  

                                 مردن آن است که از خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم                                                                                                                   


  

دل من درسبدی، دل به نیل تو سپرد         نگهش داربه موسی شدنش می ارزد



     ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند
    

     کاش می گفتی که هجران را چه درمان کرده اند

                                                   
   منی که نام شراب ازکتاب می شستم           زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

    

فغان کاین کولیان شوخ شیرین کارشهرآشوب


چنان بردند صبرازدل که ترکان خوان یغما را



زچشمت چشم آن دارم که ازچشمم نیندازی   

به چشمانت که چشمانم به چشمان تو می نازد



امشب زجهان بی کسان خواهم رفت   

با خون دل ازکوی زمان خواهم رفت

           بربام جهان نقش دلی نقش کنم         

تا خلق بدانند دلی دل نگران خواهم رفت



ندارم وحشتی ازشیروببروحمله گرگان     ازآن گرگی که میپوشد لباس میش میترسم


گرگ در لباس میش


ندارم وحشت ازظلم ونمیترسم من ازظالم

ازآه خانمانسوز دلی دل ریش میترسم








رقیه باجی، باشیما تاجی          اته آت ایته، منه ورکته

تصویر

دل من، اولین روزبهار

                           دل تو، آخرین جمعه سال

                                                         وچه دورند وچه نزدیک بهم




با چون منی نازک خیال، ابروکشیدن ازملال 

زشت است ای وحشی غزال، اما چه زیبا می کنی


عکس های زیبا از آهو ها - www.pixnaz.ir

                                             

گفت مشق نام لیلی می کنم         خاطرخود را تسلی می کنم

                    



و...............
                 و..................
                                     و.....................



بندی از شعرمرکز شهر


....................
در خانه دلم میگیرد
در شهر به راه می افتم
تصویر چشمانم را از دستفروش دوره گردی می خرم
و بر دیوار خانه می آویزم
و هر بار که بر چشمانم دست می کشم
با خودم می گویم:
شاید روزی همه مردم شهر
مرا در مردمک چشمان تو ببینند
ومن آنروز در سیاهی مردمک چشمان تو
با سپیدترین سپیدها در آمیزم........                              (شاعر: کیمیا)


وعشق یعنی همه چیز


                        

واینهم تلما جدیدا خلاف شده باید بیشترمراقبش باشم!!!!!!!! اشکال از تربیتشه!!!!!!!



باقی بقایتان جانم فدایتان

kimia



نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:51 توسط کیمیا ملکی|

دوستان خوبم خاطرتان باشد در کتابچه خاطراتی که در پایان تحصیل به چاپ رساندیم تاریخ تولد دوستان ثبت گردیده است.
تقدیم به دوستان عزیزی که تولدشان نیست!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



دوستان خوبم امروز90/01/6 سالروزتولد دوست بسیارعزیزمان دکتربهتاش شفق نژاد است. ازطرف خودم وتمامی دوستان عزیزمان تولدتان را تبریک عرض می نماییم وآرزومند سالی سرشارازشادی وعمری پرتلاش و پرباردرعرصه های دانش و زندگی برای شما دوست عزیزمان هستیم.
کارت پستال های تولد (1)


دوستان خوبم امروز90/01/4 سالروزتولد دوست بسیارعزیزمان دکترمهردادرستم زاده است. ازطرف خودم وتمامی دوستان عزیزمان تولدتان را تبریک عرض می نماییم وآرزومند سالی سرشارازشادی وعمری پرتلاش و پرباردرعرصه های دانش و زندگی برای شما دوست عزیزمان هستیم.


کارت پستال های تولد (1)
نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 0:14 توسط کیمیا ملکی|

بادبادک باز (بخش دوم)Kite_Runner_film.jpg


خواهرم کشیک بود وقتی برگشت خونه حال و هوای خاصی داشت می گفت توی این روزهای پایانی سال شکر خدا سرشون شلوغ نیست هروقت می آد و این جمله را میگه دلم قرص میشه که دیشب که من توی خواب ناز بودم مردم شهر شاید دل خوش نداشته باشند حداقل مریض نبودند.

خسته بود و لی دیدم نشسته کتاب میخونه برام خیلی عجیب بود این بار اولی بود که از کشیک برمی گشت و مستقیم بخواب ناز فرو نمی رفت. گفتم احتمالا انقدر سرتون خلوت بود که دیشب خواب کاملی داشتی؟

گفت نه نه من تا 4 صبح بیدار بودم دوستام هم بیدار بودند داشتند کتاب میخوندن و گریه میکردند  همه دیشب داشتند گریه می کردند نمیدونی پاویون دیشب چه خبر بود. فقط چندصفحه اش مونده نمیتونم کنار بگذارم دست خودم نیست تازه امانته باید تا ظهر برسونم دست یکی دیگه دست به دست چرخیده فقط هر کدوم چند ساعت مهلت داریم تمومش کنیم.

گفتم ای گدا گشنه ها نکنه یه وقت برین بخرید تا مجبور نباشید اینطور ضربتی تمومش کنید.

گفت نه چاپ قدیمه، کتاب معروفیه، پیدا کردنش خیلی سخته، منو دوستام فرصت کافی برای گشتن نداریم. گفتم آره کتابو می شناسمش ولی نخوندمش درباره اش فیلم هم ساختند بازیگر نقش اولش هم همایون ارشادی بوده اما توی ایران اجازه پخش نداشته  همه اینا رو می دونم اما تا بحال فرصت نکردم جدی به خوندنش فکر کنم گفت منکه خوابیدم چندساعت وقت داری تمومش کنی.

گفتم برو بابا من اینجوری نمیتونم باید بخرمش روی جمله به جمله اش فکر کنم تخیل کنم زیر کلماتش خط بکشم من پیداش می کنم همین امروز پیداش می کنم حالا می بینی.........

پیش خودم گفتم این چیه که اشک اینا رو تا صبح درآورده اگه  اینطوری میگم بخاطر اینه که کلا کادر بیمارستانی به خیلی چیزا عادت می کنن که شاید برای ما حتی تصورش رویاروییش غیر ممکن باشه .از همین جا به همشون خسته نباشید میگم.

دوستان خوبم من منتقد نیستم و خیلی هم توی زندگیم کتاب نخوندم ولی یکسری چیزا هست که آدم نخونده بلده، ننوشته میخونه، نشنیده میتونه تکرار کنه، زخم هائی هست که آدم نکشیده دردشو حس میکنه و  ..............

توی شلوغیه بازارای آخر سال بالاخره کتابو پیدا کردم و شرع به خوندن کردم برخلاف اینکه می گفت چند ساعته میشه تمومش کرد برای من خوندنش چند روزی طول کشید، راستش ظرفیتم پر می شد و چندجای کتاب واقعا احساس کردم زمین خوردم. بارها خواستم گریه کنم ولی یا بابا روبروم نشسته بود یا مامان کنارم بود یا چند نفر خونه مون بودند.......... منم اشکامو میخوردم و کتمان می کردم و با چند صفحه کنارش میگذاشتم و تا مدت ها بهش فکر می کردم. دنبال جائی می گردم که یک دل سیر گریه کنم.

دیشب به خواهرم گفتم این چی بود روز اول عیدی انداختی توی دامنم من کلا از دنیای اطرافم بریدم و غرقه این کتاب شدم تو که اخلاق منو میدونی انگار نه انگار که سال نو شده من فقط توی حس این کتابم، انگار از زندگی خود آدم میگه از کودکی ها، بازیگوشی ها، شیطنت ها، دویدن ها، از دست دادن ها، درست لحظه ای که تموم سرخوشی های بچگی تموم میشه و آدم دنیارو با تموم غربتش حس می کنه از یک صفحه کتاب شروع میشه انگار خودتی که از یک صفحه زندگی به صفحه دیگه می روی .

یادمه شبای آخری که ارومیه بودیم یک روز غزال بدجوری توی فکر بود می گفت کیمیا دیگه اون دوران بی خیالی تموم شده حالا دیگه هر چی هست فقط مسوولیته، گذشت اون زمان که فقط می گفتیم و می رقصیدیم و همه چیمون مرتب بود حالا دیگه باید خودمون .................

درسته که کتابه ولی باور کنید دوستان خوبم همه چیزشو همه مون توی زندگیمون تجربه کردیم توی بچگی هامون انگار نوشته های کتاب از ناخودآگاه جمعی همه انسان ها بلند شده ای کاش و ای کاش و ای کاش به فیلمش هم دسترسی داشتیم اینطور که میگن همایون ارشادی برنده چندین جایزه بابت بازی در نقشش شده و رمان بادبادک باز در سال 2003 پرفروش ترین رمان سال بوده و تا مدت ها این رکورد در آمریکای شمالی پابرجا بوده، به چهل و دو زبان دنیا ترجمه شده و در سال 2007 فیلم مذکور  به کارگردانی مارک فورستر ساخته شده.............و نام دومین رمان مشهور خالد حسینی نیز هزار خورشید درخشان می باشد.

 


http://www.abogel.com/uploaded_images/04kite6001-727495.jpg



فیلم بادبادک باز را باید دید حتی اگر به اندازه خواندن کتابش از دیدن فیلم لذت نبریم بی گمان چه فیلم را ببینیم و چه کتاب را بخوانیم در پایان، کار خالد حسینی افغانی تبار ستودنی ست.
راجر ایبرت هم از بازی همایون ارشادی در «بادبادک باز» تعریف کرد


بادبادک باز قصه دل شکسته منه، قصه دل شکسته توست، قصه غربت و آوارگی انسانه و قصه همه اونچه که باید باشه و هست.............


و بقول قیصرامین پور:

کودکی هایم اتاقی ساده بود

قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود

شب که می شد نقشها جان می گرفت
 
روی سقف ما که طاقی ساده بود

می شدم پروانه ، خوابم می پرید

خوابهایم اتفاقی ساده بود
 
زندگی دستی پر از پوچی نبود
 
بازی ما جفت و طاقی ساده بود

قهر می کردم به شوق آشتی

عشق هایم اشتیاقی ساده بود

ساده بودن عادتی مشکل نبود

سختی نان بود و باقی ساده بود
kimia

نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:40 توسط کیمیا ملکی|

سال نو مبارک


 بهار می آد تو هم می آی، شاید تو نیای، اما بهار حتما می آد


خانه ستارخان



دوستان خوبم صبح اول بهار به خانه خودتان خوش آمدید



نقاشی های زیبا  - www.98ax.com


شهر گمنام من


آنقدر نیامدی که یک صبح بهار

پرستوها زیرسقف کوتاه خانه مان لانه کردند

خانه ای که از آن من نیست

اما اگر تو می آمدی

تا بند بند بنایش را بنامت می کردم

بگذار پرستوها در بن بست های شهر بیتوته کنند

شهری که از آن من نیست

اما اگر تو می آمدی

تمام کوچه هایش را بنامت می کردم

اما تو نیامدی و

کوچه های شهر در زمستانی بی فروغ پوسیدند.


نقاشی های زیبا  - www.98ax.com


شاعر: کیمیا


و اینک بهار



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/30659210366055848313.jpg



یاد اون روزها به خیر


که دلم هوای دلتنگی نداشت

تا بهار تو کوچه ها پرسه میزد

توی دفترچه نقاشی من، غنچه ها سرخ و سفید وا می شدند
 
روی گنجه لباسای کاموائی تا می شدند

با بهاری که گلای رنگی رو، به دل باغچه ما هدیه می کرد

دل من ساده ولی رنگی میشد، دل تو لبریز از صخرههای سنگی میشد

توی دفترچه مشقا، همه ی خط ها چرا موازی بود؟

من و تو مثل دو تا خط موازیه توی دفتر مشق

نرسیدیم بهم و توی اون دفتر
پیر، دلای خسته ما چه راضی بود

گل نیلوفر باغچه یادته؟

می پیچید بدور اون چوب بلند، که من هر سال وسط باغچه می کاشتم

به چه شوقی! به چه شوق!

پشت پرده های مل مل اتاق، یواشی نگا می کردم

به چه ذوقی! به چه ذوق!

نکنه که باغبون، علفای باغچه را هرس کنه

گلای نیلوفرو بیل بزنه

توی این صبح دل انگیز بهار، دفتر شعر مو بی نفس کنه

آخرش بهانه های شعرمو به نامت می کنم

ساقه های پیچ خورده نیلوفرو دامت می کنم 

تو ولی از دل این باغچه گذر نمی کنی

به دل خسته من عزم سفر نمی کنی.


دوستان خوبم این شعر را امروز صبح همین جا کنار شما، بدون هیچ چکنویس و پاکنویسی در فرصت بسیار کوتاهی که داشتم سروده ام، نام ندارد، ویرایش نشده، معنا ندارد،آغاز ندارد، به اتمام نرسیده، بین جملاتش ارتباط معنایی وجود ندارد، هارمونی ساختاری ندارد اما حرف دل است، ساده و صمیمی و پاک مثل دلهای شما.
kimia
نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 13:0 توسط کیمیا ملکی|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت